ندای ملکوتی آفتاب کعبه

65

بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین

 السلام علی ربیع الانام و نضره الایّام

سلام بر تو ای پرتو شب قدر     نسیم رحمت و مهر         جلوه ی جلال و جمال

سلام بر تو ای منجی، ای مصلح       فریاد عدالت      چشمه ی جوشان حقیقت و حلم

سلام بر تو ای فرزند پیامبر…، که پایان بخش رسالت محمد(ص) و احیاگر حق علی و فاطمه ای، ای امامی که در وقار و جود چون حسن، در شجاعت چون حسین، در زهد مانند سجاد، و در علم شبیه باقر هستی، و در راستی مانند صادق، در عفو چون کاظم، در احتجاج چون رضا، در تقوی مانند تقی، در پاکیزگی شبیه نقی، و در ابهت همچون پدر بزرگوارتان عسکری هستید،

مولای من….

شب هجران طولانی شده، تیغ فراق جانم را خلیده است، این شام تیره ام را به طلوع پاکت روشنی بخش و کلبه ی سردم را به یمن قدومت گرما ده.

نیمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجسته‏اى است که در این روز زمین را با قدوم خویش متبرک ساخته است، اما همه عظمت آن در این خلاصه نشده و در تقویم عبادى اهل ایمان نیز از جایگاه و مرتبه والایى برخوردار است.

در روایاتى که از طریق شیعه و اهل ‏سنت نقل شده فضیلت هاى بسیارى براى عبادت و راز نیاز در شب و روز خجسته نیمه ‏شعبان بر شمرده شده است و این خود تمثیل زیبایى است از این موضوع که براى رسیدن به صبح  وصال موعود باید شب وصل با خدا را پشت‏ سرگذاشت، و تا زمانى که منتظر، عمر خویش را در طریق کسب رضای الهی و کمال طى نکند نمى‏تواند شاهد ظهور مصلح موعود باشد

دگر بار نیمه شعبان، خجسته میلاد مولایمان فرارسیده و باز دستهای خالی و چشم امیدمان به آستان پر مهر و عطوفت آن یار مهربان است.

امّا… کاش گفتن و شنودن از تو سهم همه ی ثانیه ها باشد و یاد آوریت همه ی دقایق را پر کند و خدمت به تو انگیزه ی همه ی حرکتها شود! کاش سینه مان صندوق صدقه ای شود و قلبمان سکّه ای نذر سلامتت ! کاش دردمان همیشه با توسل به تو آرام گیرد و دستمان جز به دعا برای توسل به آسمان نرود،

کاش انتظار تو زنگی باشد که از نافرمانیت بازمان دارد!

کاش حال و هوای همیشه دلمان به رنگ نیمه ی شعبان باشد..

دستهای مهربانت را که از نوازش لبریز است و نگاه روشنت را که آئینه صداقت است دوست می دارم
بگو چشمهای ما کجا مهربانی نگاه تو را می نوشد و دلهای ما کی با ظهور تو آرام می گیرد؟

ولی افسوس! افسوس که هنوز، خورشید ما، از افق آرزو، جمال امید را نمایان نمی کند و پروردگار مهربان، شب یلدای غیبت را پایان نمی کند. صبح جمعهای دیگر سر می رسد و ندای ملکوتی آفتاب کعبه که « الا یا اهل العالم انا بقیة الله» به گوش حلقه به گوشان نمی رسد.

ای آفتاب عالم تاب! اینک قرص کاملت بر فراز آسمان می درخشد و بد و نیک را به لطف عام، گرمای حیات می بخشد. هر چند نمی توان به رویت دیده دوخت، امّا چه بسیار دلهای سرد را که می توان به گرمای عطوفتت افروخت. ماه شب افروز، وام دار نورافشانی هر روز توست و باران زندگی بخش، مادرش ابر را، مدیون تو یی که ابر نیز بی وجود تو، دمی نمی ماند. چشم زندگی، بر جمال تو روشن است و طبیعت را به یمن تو، لباس سبز زندگی بر تن است.

 ای بلندایِ برج ولایت، دمی صبر کن. اکنون که می روی تا بر مناره ی ظهر، اذان جمعه را بگویی، افتادگان را اذن رسیدن بده. به دنبال تو دلبستگانی می آیند که بار هر غروب جمعه، بر دوششان نشسته است و زیر حجم فراق، کمرهای طاقتشان شکسته است. اندکی آهسته تر ای خورشید، مگر نه این است که زمان را تو تعیین می کنی؟ مگر نه این است که اگر روزی از دنیا باقی بماند، آن قدر بر آن خواهی درخشید، تا خورشید تو، سر برآورد و بذر فرح را در خاک پاک کعبه بکارد؟ آیا نمی شود که اذان را تو بگویی و آن گاه، آنقدر بمانی و بپایی تا در صف های نماز نور، عطر اقامه ی آن دلدار را ببویی؟

ای حباب درخشان؛ مرا هنوز با تو سخن بسیار است و جان خسته ام از درد هجر بیمار است. اینک بار ناامیدی جمعه ای دیگر را بر دوش خستگان مگذار و کمی بر بلندای انتظار طاقت بیار. اوج آسمان جانمان را وامگذار و ما را با حسرت و غربت جمعه ای دیگر تنها مگذار.

بیا که کودکان ما به گل نوجوانی شکفته اند، جوانان ما راهِ پیری را پیش گرفته اند، بسیاری از سالخوردگان ما رفتند، و صد افسوس که تو را ندیدند.

ای مهدی، حسرتِ یک لحظه ی دیدار، دلهای شیفتگانت را گداخت و امید وصل تو جانهای به لب رسیده را به نسیم لطف بنواخت، گوشها منتظر انتشار سرود ظفر و چشمها در اشتیاق دیدار رهبر، نَفَسها در سینه حبس و تو ای حبیب، همچنان در پس پرده ی غیبت، نهانی و نمی دانیم تا کی، آخر تا کی در پس این حجاب میمانی، ای یوسف زهرا(س)، ای طاووس اهل جنت، ای سفیر حق و ای بلندایِ برج ولایت

عزیزان و همدلان

وعده الهی نزدیک است، گاه گاه تلاش است و زمان زمان حرکت.

باید که چون چشمه جوشیدن و چون موج خروشیدن و در این دوران غیبت بی تردید به انجام وظیفه رسیدن، چرا که در افق تاریک جهل و عناد، در پشت ابرهای تیره ی ظلم و فساد و در فرا سوی بیابان کفر و الحاد، برقی می درخشد که جان را امیدوار می کند .

خورشیدی است که سر بر آورده است و می رود تا جهانی را روشن کند.

مولودی است مبارک که به یمن قدومش جهانی گلستان خواهد شد و بر صفحه کلام حک شده است که:

دافع عسر و حرج می رسد، انشاء الله

یعنی آن ختم حجج می رسد، انشاء الله

مژده بر منتظر مهدی زهرا بدهید

عنقریب عصر فرج می رسد، انشاء الله (تعجیل در ظهورش صلوات)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>