مَنازِلِ القُرآن

3

در نهج‌البلاغه‌ آمده‌است: فَأنزِلوهُم بِأحسَنِ مَنازِلِ القُرآن؛ اهل‌بیت(ع) را در بهترین ‌منزل‌های قرآن فرود آورید. از این گفتار امام(ع) معلوم می‌شود که قرآن منازل متعدّد دارد و باید دید بهترین منازل ‌آن ‌کدام است؟

از میان یازده آیة پایانی سورة اعراف از صفحة ۱۷۶، خداوند در آیة نهم این ‌صفحه، به بیان عظَمت قرآن پرداخته و می‌فرماید:

 

جایگاه قرآن«وَ إذا قُرِئَ القُرآن فَاستَمِعوا لَه وَ أنصِتوا، لَعَلَّکُم تُرحَمون»؛
«هنگامی‌که قرآن تلاوت می‌شود، باتوجّه، به قرآن گوش دهید و ساکت باشید. شاید مشمول رحمت پروردگار قرارگیرید».
در نهج‌البلاغه‌ آمده‌است: فَأنزِلوهُم بِأحسَنِ مَنازِلِ القُرآن؛ اهل‌بیت(ع) را در بهترین ‌منزل‌های قرآن فرود آورید. از این گفتار امام(ع) معلوم می‌شود که قرآن منازل متعدّد دارد و باید دید بهترین منازل ‌آن ‌کدام است؟
تا آن‌جا که ما می‌فهمیم، اوّلین ‌منزل قرآن، منزل زبان ماست ‌که ‌آیات‌ آن ‌را تلاوت می‌کنیم.
منزل دوم، گوش است ‌که ‌آن‌ را می‌شنویم.
منزل دیگر آن نوشته‌های ماست‌که با خطّ خوب می‌نویسیم و در خانه‌ها و کتابخانه‌ها نگه‌داری می‌کنیم.
منزل دیگرش، حافظة ماست‌ که آن ‌را به دستگاه ضبط و حفظ خود می‌سپاریم و آن‌جا، حافظ‌ کلّ قرآن یا بعض ‌آیات ‌آن می‌شویم.
منزل‌های دیگری هم در ناحیة فکر و عقل و تدبّر انسان دارد تا برسد به احسن منازلش‌ که ‌آن، قلب انسان است و آن، بهترین منزل قرآن است.
حال، آیة شریفه می‌فرماید: قرآن را از منزل اوّل ‌که زبان است، در منزل دوم‌ که ‌گوش است بنشانید و سپس با سکوت آن‌را به منازل بالاتر که فکر و عقل و تدبّر است، رسانده و بالاخره، درآخِرین و بهترین منزل ‌که قلب است، جای دهید.
وقتی قرآن در مرکز فرماندهی وجود انسان فرود آمد و آن‌جا استقرار یافت، در آن‌ هنگام است ‌که قرآن فرمانده ‌کلّ قوا در تمام نواحی وجود انسان اعمّ از دست و پا و چشم و گوش و زبان و کلّ انسان می‌شود و انسان در تمام شئون زندگی‌اش مطیع فرمان قرآن می‌شود و در واقع، این‌انسان، در مرتبة خودش، وجود عینی قرآن می‌شود که برتر از مرتبه ی لفظی و کتبی و ذهنی و حفظی و عقلی ‌آن ‌است و می‌شود احسن منازل قرآن. و لذا طبیعی است‌که سرانجام، چنین‌ وجود قرآنی، مورد رحمت پروردگار واقع‌ گردد.
بنابراین، ما باید این ‌مهمان بسیار عزیز و محترم را در بهترین منزل از منازل وجود خودمان فرود آوریم و آن، منزل قلب ماست ‌که مرکز فرماندهی در کشور وجود ماست.
پس، ما یک وظیفه دربارة قرآن داریم ‌که بیش تر به بحث و فکر و مطالعه دربارة آن بپردازیم. و دیگر وظیفة ما دربارة قلب خودمان است ‌که حالات و عوامل اثرگذار درآن ‌را بشناسیم.
این ‌دو مطلب، بسیار لازم است. امّا راجع به شناخت قرآن، پس از کلام فرستنده و آورندة آن، زیباترین‌ سخن، سخن امام امیرالمۆمنین، علی(ع) است‌که می‌فرماید:
اِنتَفِعوا بِبَیانِ الله؛ مردم، از بیان خدا بهره بگیرید؛ وَ اتَّعِظوا بِمَواعِظِ الله؛ و از مواعظ خدا پند بپذیرید؛ وَ اقبَلوا نَصیحَهَ الله؛ و نصیحت خدا را در دل بنشانید.
آیا واعظ و ناصحی بهتر از خدا می‌شود تصوّرکرد؟
جایگاه قرآنوَ اعلَموا أنَّ هذَا القُرآن هُوَ النّاصِحُ الَّذی لایَغُشّ؛ و بدانید این‌ قرآن، پنددهنده‌ای است‌ که در نصیحت خیانت جایگاه قرآننمی‌کند؛ وَ الهادِی الَّذی لایُضِلّ؛ و هدایت‌کننده‌ای است ‌که ‌گمراه نمی‌کند؛جایگاه قرآنفَاستَشفوهُ مِن أدوائِکُم؛ پس، دوای دردهای خودتان را ازآن بخواهید؛ جایگاه قرآنفَإنَّ فیهِ شِفاءً مِن أکبَرِ الدّاء وَ هُوَ الکُفرُ وَ النِّفاق وَ الغَیُّ وَ الضَّلال؛ زیرا در قرآن، شِفای بزرگ‌ترین ‌درد که ‌کفر و نفاق و گمراهی است، وجود دارد.
وگرفتاری ما، همین‌جاست. ما غالباً دردهای درونی خودمان را نمی‌شناسیم تا به فکر معالجه ی آن باشیم. ما از بیماری روده و معده، زودآگاه می‌شویم و با شتاب، به فکر عِلاجش می‌افتیم.
ایمانِ عِلمی نجات‌بخش نیست!
امّا چه بسا عمرمان به پایان برسد و اصلاً نفهمیم‌که چه بیماری مُهلِکی در جان خود داریم!! من مبتلا به بیماری حسد هستم‌که از پیش افتادن دیگران در شۆون زندگی، رنج می‌برم.
من مبتلا به بیماری حرص هستم ‌که از انباشتن پول و ثروت و به‌دست‌آوردن مقام و منصب متعدّد سیر نمی‌شوم!
من مبتلا به بیماری بخل هستم‌که دل از مال و منال فراوان، برای انفاق واجب در راه خدا بر نمی‌کَنم!
این بیماری‌های مهلک است‌که پس از مرگ، ما را به عذاب‌های سوزانِ پایان‌ناپذیرِ جهنّم مبتلا خواهد ساخت.
پس، ابتدا باید ما این‌مهمان عزیز را که قرآن است، بشناسیم و پی به عظَمت و جلالت او ببریم. آن‌گاه، به فکر جا دادن او در بهترین جایگاه از نواحی وجود خود برآییم.
ولی متأسّفانه، ما هم در شناخت قرآن مشکل داریم و هم در شناخت قلب خودکه احسن منازل قرآن است و خداوند روی‌آن تکیة بسیار دارد.
در سورة شمس، یازده قَسَم دنبال هم می‌آورد تا میزان صحّت و بیماری قلب، و در نتیجه، ملاک سعادت و شقاوت انسان را نشان بدهد. و وقتی خدا قسم یاد می‌کند، معلوم می‌شودکه مطلب، بسیار مهمّ است،آن‌هم یازده قسم دنبال هم.
مفسّرین‌گفته‌اند: در قرآن مطلبی نداریم‌ که خدا برای اثبات‌ آن، این‌گونه قسم‌های متعدّد یاد کرده‌باشد که می‌فرماید:
وَ الشَّمسِ وَ ضُحاها وَ القَمَرِ إذا تَلاها وَ النَّهارِ إذا جَلاّها وَ الّیلِ إذا یَغشاها وَ السَّماءِ وَ ما بَناها وَ الأرضِ وَ ما طَحاها وَ نَفسٍ وَ ما سَوّاها، فَألهَمَها فُجورَها وَ تَقواها، قَد أفلَحَ مَن زَکّاها، وَ قَد خابَ مَن دَسّاها.
آن‌مطلب بسیار مهمّی‌که پس از قسم‌های متعدّد ذکر می‌کند، این‌است‌که تنها راه رستگاری، تطهیر و تزکیة قلب از آلودگی به رذائل است و قلب ‌آلودة به رذائل، به‌طور مسلّم، همراه با محرومیّت از سعادت جاودان است.
آن‌چه‌که خدا از ما می‌خواهد، این‌است‌ که جان خودمان را اصلاح‌کنیم؛ همه‌اش دنبال نقش و نگار خانه و دیوار و فرش و مَرکب نباشیم. این ها رو به فنا می‌روند و از ما جدا می‌شوند!
آن‌چه با ما می‌ماند، تنها قلب و روح و جان ماست‌که خودمان هستیم. چرا آن‌ را اصلاح نمی‌کنیم و به درمان دردآن نمی‌رسیم؟!
خدا قسم می‌خوردکه هرکس‌آلوده به رذائل، از دنیا برود، ترسیده و خسارت دیده و محکوم به عذاب جهنّم خواهد بود. ولی ما گمان می‌کنیم خدای متعال اَلعِیاذُبِالله، شوخی می‌کند یا این گفتار ها مربوط به ما نیست و مربوط به ‌کفّار است. ما حدّاقل، باورمان بشود که خیلی پایینیم؛ هم در قرآن‌شناسی پایینیم و هم در قلب‌شناسی.
نه قرآن را آن‌چنان‌که هست، شناخته‌ایم و نه قلب خودمان را که بفهمیم چگونه هستیم و چگونه باید باشیم. مبادا فردا، مورد اخذ و عِقاب قرار گیریم و قرآن، این ‌مهمان عزیز، از دست ما به شکایت برخیزد که:
خدایا، این‌مردم مرا به خانه‌های خود بردند، امّا در احسن منازل و در بهترین جا که قلبشان بود، قرارم ندادند. بلکه در پایین‌ترین‌جا که زبان و گوش و اَحیاناً دستگاه حافظة شان بود، به من جا دادند و گاهی همراه عروس به حجله‌ام می‌بردند و پیش از حمل اثاث به خانة نو واردم می‌کردند و گاهی بالای سر مسافر به‌هنگام خروج از منزل می‌گرفتند و در مجلس ترحیم مرده‌ها با صدای بلند آهنگین می‌خواندند تا ثوابی عاید روح مرده‌ها گردد! گویی‌که من‌کتاب مرده‌ها بودم، نه مال زنده‌ها!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>