مولود کعبه

21

با گوش دل شنو که به یمن قدوم او      تسبیح اهل هر دو جهان ذکر یا علی است

دریای علم و معرفت و عشق و بندگی        سرچشمه کرامت بی منتها علی است


آسمان جلال و شکوه خاصی داشت. در پهن دشت وسیعش افق و کرانه ‏ای به چشم نمی‏ خورد و سکوت اسرارآمیزی برهمه جا دامن گسترده بود.
نسیم ملایمی که از قلّه حِرا بر می‏خاست، اندام خود رابر چهره سخت و شکننده ابوقبیس می‏ سایید و با رقصِ دل انگیزی به دامنه کوه می‏ غلطید و گونه‏ های آفتاب زده «کعبه» را نوازش می‏ داد.
خانه خدا با جبروت و عظمت خود،درخشش وصف ناپذیری به این سرزمین خشک و سوزان بخشیده بود و همگان در برابر شکوه وعظمت بی‏ نظیرش سر تعظیم و تکریم فرود آورده بودند.
در میان سیل مردم از پیر وجوان، که با احترام خاصی، در دوّمین جمعه ماه رجب، در گرداگرد خانه خدا مشغول طواف بودند؛ زنی حامله با چهره ‏ای شکسته، به دور کعبه معظّمه بی‏ تابانه می‏ گردید، باانگشتان لرزانش به سوی کعبه اشاره می‏کرد و در حالی که قطرات اشکَش سیل آسا برگونه‏ هایش سرازیر بود، زیر لب می‏گفت:
«پروردگارا ! به تو ایمان آورده‏ ام و به آنچه کتاب و پیامبر از سوی تو آمده ایمان دارم.»
«پروردگارا ! من به آیین جدّم حضرت ابراهیم خلیل، که بنیانگذار این خانه کهن است، ایمان دارم.»
«پروردگارا ! تو را سوگند می‏دهم به حق بنیانگذار این بیت و به حق این مولودی که در شکم دارم،این زایمان را بر من آسان بگردان !»
دیدگان کنجکاو، او را می‏ دید و گوش های تیز شده سخنانش را دنبال می‏کرد، حسّ کنجکاویِ همگان تحریک شده بود که ناگهان فریاد تعجّب از همگان بر خاست و به دنبال آن سکوت سنگینی بر همگان حکم فرما شد. آب درگلوها خشکید. حیرت و تعجّب بر چهره‏ ها نقش بست. نفس‏ها از سینه‏ ها بیرون نمی‏ آمد.
کسی جرأت نداشت که مهر سکوت را بشکند و بگوید: لحظه‏ ای پیش، دیوار کعبه شکافته شد و زن حامله‏ ای به درون کعبه رهنمون شد!
چه کسی باور می‏کرد که سنگ خارا آغوش بگشاید و زن حامله‏ ای را در خود جای دهد؟!
زمانی حیرت و تعجب افزون شدکه تلاش کلید داران حرم، در گشودنِ قفلِ درِ کعبه به نتیجه نرسید !
لحظه به لحظه بر ازدحام مردم افزوده می‏ شد، تا از فرجام این راز آگاه شوند.
پس از سپری شدنِ مدتی نسبتا طولانی، یکبار دیگر همان سنگ خارا آغوش باز کرد و سیمای درخشان «فاطمه بنت اسد» در حالی که «مولود کعبه» را در آغوش داشت، از درون کعبه طالع گردید.
صدای تکبیر اوج گرفت و در همه جای مکّه طنین انداخت.
غرور و شرف چون هاله‏ ای سنگین بر سرِ مولود بال گسترده بود و در سیمایش موجی از خنده در دریای اشک شنا می‏ کرد.
حضرت ابوطالب در حالی که برق شعف از دیدگانش بیرون می‏زد، بانگ برآورد:
«اَیُّهَا النّاسُ! وُلِدَ [اللّیْلَهَ] فِی الْکَعْبَهِ وَلیُّاللّه‏»
«هان ای مردمان! (امشب) ولیّ خدا، در خانه خدا، دیده به جهان گشود.»
این حادثه پر شکوه و بی‏ نظیر تاریخِ آفرینش، به روز جمعه، سیزدهم ماه رجب، در سی‏ امین سال حمله ابرهه به خانه خدا (عام الفیل) اتّفاق افتاد
طلوع‏ خورشیدِ امامت‏ ازافقِ‏ کعبه، یکی‏ از ده‏ها مناقب‏ ویژه‏ مولای‏ متقیان، امیر مؤمنان علیه‏السلام است که در میان اوّلین و آخرین،احدی در این فضیلت با آن حضرت شریک نیست.

و خدامیگوید:
این کودک علی حیدراست
والی یزدان ، ناطق گویای من است
این است گوهر دریای آفرینش
این است بحر سخاوت خدابرروی زمین
این کودک است شاه ولایت، شاه شریعت
امام امت، ماه طریقت و مردشجاعت
وعلیست گنج نهان ، ناخدای کشتی جهان
و اینگونه علی، آن ساقی کوثر
وصی پیامبر
صاحب ذوالفقار
پا به عرصه ی جهان گذاشت به امر خدا
و اینگونه تقدیر خداوندی
دربرابر دیدگان همه
به رخ زمینیان کشیده شد
وخدا گفت
علی نوریست از نورخدا
و روزسیزدهم رجب شد
میلاد پاره ی نوری از اعلی
امشب شب ولادت مولای ما علی است

. سلطان دین و دل، شه ارض و سماء علی است

با گوش دل شنو که به یمن قدوم او .

تسبیح اهل هر دو جهان ذکر یا علی است

دریای علم و معرفت و عشق و بندگی

سرچشمه کرامت بی منتها علی است

سالار صحنه های نبرد و امیر حق

. آموزگار واقعهء نینوا علی است

ای آنکه دل شکسته ای از جور روزگار

بر هر بلا و رنج و مصیبت دوا علی است

زین در کجا روی که نیابی به هیچ روی

بهتر از آن سرای که صاحب سرا علی است

دست نیازت ار ز سر صدق شد بلند

. آن کس که بی دریغ نماید روا علی است

ای مدعی تو غره به طاعات خویش و من

دارم امید آنکه شفیع همه علی است

کعبه، در هلهله فرشتگان، برای میلاد عشق لحظه شماری می کرد؛ میلاد علی مظهر تمام عشق و صفا و تفسیر بلند عدالت و شجاعت.
مولا! ولادت تو، آفتابی ترین روز تاریخ بود که روشنایی روز را خجل کرد.
حجرالاسود، بر دستهای تو بوسه زد ومسجد الحرام، تو را درآغوش گرفت.
صفا و مروه به نظاره ات نشستند، تا اینکه همانند آفتاب، از درون کعبه سر زدی. آن گاه، لبخند بر لبان عدالت نقش بست.
ای آشنای نخلستان ها و ای همدم چاه! ای دردآشنای کوچه پس کوچه های کوفه! سکوت تو، بلندترین فریاد در تاریخ بود که در پژواک خویش، طنین مردی را داشت که ردپای مظلومیتش هنوز در بستر تاریخ جاری است.
ای نبأ عظیم و ای صراط مستقیم و ای لبریز از شجاعت و سخاوت! ذوالفقارت، برترین و گویاترین حدیث مردانگی است.
ای کامل کنندة دین احمد و ای سنگ صبور محمّد صلی الله علیه و آله وسلم! تکرار نام تو، بیابانهای خشک ظلم و تبعیض را به سبزترین باغهای عدالت، پیوند می زند.
کائنات، با تکرار نام تو به تکاپو می افتند و قیام می کنند.
ای فراتر از عشق زمین! همه شاعران، دیوان خود را با نام تو آغاز می کند.
امیر مهربانی! تو آمدی و ناخدای کشتی نجات بشریت در عصر دلمردگی و جهالت شدی.
یک آسمان بلاغت و یک کهکشان فصاحت! تو فاتح عاشقان و التیام زخم های ضعیفان و مرحم دلهای غریبانی تو آبروی انسانیتی!
ای سراسر بخشش و عدالت! دستمان گیر که محتاج سرکوی توایم!

میثم امانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>