حسین همچنان مظلوم است و ما ظالمانه می‌گرییم!

1392-05-14_10-32_ZohreAshura_430

علت این دلدادگی ماندگار و پویا چیست و آیا اگر ما دلدادگان و شیفتگان حسین، بدون شناخت فلسفه قیام مظلومانه اما عاشقانه ی او، در عزایش مویه و نوحه کنیم، به او و مرام او جفا نکرده ایم؟ آیا اگر بدون شناخت و فهم حسین و مرام او و بی اعتنا به خواسته های او، عاشورا را در سینه زنی و و زنجیر زنی و علم کشی و قیمه خوردن خلاصه کنیم، به سرور شهیدان جهان ظلم و توهین نکرده ایم؟!

محمد حسین خوشوقت – سالگشت قیام خونین عاشورا شایسته است بهانه ای باشد برای فهم علت این قیام بی نظیر تاریخ؛ فهمی که ما را به صراط مستقیم حسینی آورد و در آن پایدار بدارد. چرا سبط نبی مکرم اسلام صلوات الله علیهما به همراه فرزندان و بانوان و کودکان و یاران اندک خویش آن چنان جگر سوز و دلخراش، در گرمای سوزان کربلا و با لبان تشنه به مصاف شمشیرها و نیزه ها و سم ستوران رفت و مظلومانه اما عزیزانه و آگاهانه شهد شیرین شهادت نوشید؟
اکنون پس از چهارده قرن، جهان شاهد آن است که پیروان و عاشقان حضرت سید الشهدا همچنان در سالگرد این مصیبت خونین نوحه می کنند و بر سر و سینه می زنند و اشک می ریزند، گویی فقط چند روزی است که از این رویداد عظیم سپری شده است. این پدیده عجیب را هیچ کس در هیچ زمانی حتی برای پدر و برادر خویش، ولو مطلومانه کشته شده باشند، سراغ ندارد و نخواهد داشت. زمان، عموما، داغ ترین احساسات و عواطف را سرد می کند اما حسین و اصحابش، از این قاعده بیرون اند؛ ان للحسین حرارتا فی قلوب المومنین لا تبرد ابدا.
علت این دلدادگی ماندگار و پویا چیست و آیا اگر ما دلدادگان و شیفتگان حسین، بدون شناخت فلسفه قیام مظلومانه اما عاشقانه ی او، در عزایش مویه و نوحه کنیم، به او و مرام او جفا نکرده ایم؟ آیا اگر بدون شناخت و فهم حسین و مرام او و بی اعتنا به خواسته های او، عاشورا را در سینه زنی و و زنجیر زنی و علم کشی و قیمه خوردن خلاصه کنیم، به سرور شهیدان جهان ظلم و توهین نکرده ایم؟!
آیا تا کنون از خویش پرسیده ایم که چرا در ظهر عاشورا، در هنگامه نبرد، حسین ابن علی علیهما السلام ناگهان فرمان  توقف جنگ و اقامه نماز اول وقت می دهد و تا پایان نماز، چند تن از یارانش که به حفاظت از نمازگزاران گمارده شده اند، به شهادت می رسند؟
طلب اصلاح در امت خوابیده و بر پا داشتن امر به معروف و نهی از منکر
سرور شهیدان، علت قیام علیه یزید را خود بیان داشته است.
قیام مقدس و پرشکوه امام حسین(ع) برای درمان انحراف هاى بـنیادىن در جـامعه اسلامى صورت پذیرفته است. این انحراف ها زائیده کج روی های خلافت به اصطلاح اسلامى از مسیر اصلى خود از سقیفه به بـعد بـود؛ خلافتی که پس از شهادت على(ع) تماما بـه دست سلسله سفیانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد.
بـه گواهى اسناد تاریخى، سران این حزب هیچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند و ظهور اسلام و به قدرت رسیدن پیامبر اسلام(ص) را جلوه اى از پیروزى تـیره بـنى هاشم بـر تـیره بـنى امیه در جریان کشمکش قبیلگى در درون طایفه بـزرگ قریش مى دانستند.آنان با حرکتی خزنده و برنامه ریزی شده، در پـوشش اسـلام، بـه مناصب کلیدى دسـت یافتند و سرانجـام از سال چهلم هجـرى، حکومت اسلامى و سرنوشت و مقدرات امت اسلامى را  به دست گرفتند.
 پس از بیست سال حکومت استبدادی و سفاکانه ی معاویه در پوشش اسلام، پـسرش یزید بـه قدرت رسید. او اما پوشش اسلامی و مصلحت گرایی های ریاکارانه را کنار زد و بر کرسی خلافت نبوی، انحرافی بـنیادىن و جلوه اى آشکار از جاهلیت نو را پایه گذارد.
او، در لباس خلافت و جانشینی پیامبر و از موضع رهبر اسلامی، علنا اسلام و قرآن را به سخره گرفت؛ در میان مردم شراب می نوشید و زن بارگی می کرد و به مقدسات الاهی توهین می نمود و می گفت” نه پیامبری آمده است و نه کتابی نازل شده است”!
امام حـسـین(ع) نمى تـوانسـت در بـرابـر چـنین فاجـعه اى سکوت کند و  مرگ تدریجی اسلام راستین و ثمره ی الاهی تلاش های وحیانی رسول گرامی اسلام را به نظاره بنشیند و بپذیرد که امت پیامبر، به نام اسلام، به کام جاهلیت باز گردد و برای همیشه تباه شود.
در نخستین روزهایى که امام حسین(ع)در مدینه بـراى بـیعت با یزید در فشار بود، در پاسخ ولید که پیشنهاد بیعت به وی داد، فـرمود: اینک که مسـلمانان بـه فـرمانروایى مانند یزید گرفتار شده اند، باید فاتحه اسلام را خواند.(۱)
 امام در پاسخ نامه هاى کوفیان نوشت: “… امام و پیشواى مسلمانان کسـى اسـت که بـه کتـاب خـدا عمل نموده راه قسط و عدل را در پـیش گیرد، از حـق پـیروى کند و بـا تمام وجود خویش مطیع فرمان خدا باشد…”(۲)
 امام حـسـین (ع) هنگام عزیمت بـه سـوى عراق در منزلى  خطاب به «حر» خطبه اى ایراد کرد و در آن انگیزه قیام خود را چنین شرح داد:”… مردم! پـیامبـر خدا(ص) فرمود هر مسلمانى بـا حکومت ستـمگرى مواجـه شود که حـرام خدا را حـلال شمرده و پـیمان الهى را درهم مى شکند، بـا سنت و قانون پـیامبـر از در مخالفت درآمده در میان بـندگان خـدا راه گناه و معصـیت و تـجـاوزگرى و دشـمنى در پـیش مى گیرد، ولى او در مقابـل چنین حکومتى بـا عمل و یا بـا گفتار اظهار مخالفت نکند بـرخـداوند است که  او را بـه کیفر همان ستمگر محکوم سازد.
مردم! آگاه باشید که اینان (بنى امیه) اطاعت خدا را ترک و پیروى از شیطان را بـر خود فرض نموده اند، فساد را تـرویج و حدود الهى را تعطیل کرده اند… من بـه هدایت و رهبـرى جامعه مسلمانان و قیام بـر ضد این همه فساد و فاسدان که دین جدم را تغییر داده اند از دیگران شایسته ترم …”(۳)
جلوگیری از نابودی سنت های نبوی و رواج بدعت ها
 آن حـضرت پـس از ورود بـه مکه، نامه اى بـه سران قبـائل بـصره فرستاد و در آن نوشت: “…اینک پیک خود را بـا این نامه بـه سوى شما مى فرستم, شما را به کتاب خدا و سنت پیامبـر دعوت مى کنم، زیرا در شرائطى قرار گرفته ایم که سنت پیامبر به کلى از بین رفته و بـدعت ها زنده شده است؛ اگر سخـن مرا بـشنوید شما را بـه راه راسـت هدایت خـواهم کرد…» (۴)
درمان مسخ هویت دینى و اخلاقی مردم
حاکمیت ظالمانه ی زمامداران نامسلمان اموى و اجراى سیاست هاى ضد اسلامى توسط آنان، هویت دینى و اخلاقی مردم را مسخ کرده و ارزش هاى معنوى را در جامعه از بـین برده بود. آنان هم نماز می خواندند و روزه می گرفتند و هم بر سفره حرام می نشستند، هم ادعای مسلمانی داشتند و هم برای خوشنودی حاکم ستم پیشه جنایت می کردند.
امام در دنباله سخنان خود فرمود:
“…مردم بندگان دنیایند، دین، در حد حرف و سخن بر زبـانشان می چرخد و تا آن گاه که معاششان رونق دارد بر گرداگرد دین جمع اند اما زمانى کـه بـا بـلا و گرفتارى آزمایش شوند، دینداران در اقلیت خواهند بود.(۵)
به عبارت دیگر، امام می فرماید که مردم زمانه اش، دین را به دکانی برای دنیا و هوا و هوس هایشان تبدیل کرده اند و بس.
 آیا این بود آن چه قرآن و پیامبر خدا از مردم می خواستند؟!
راز زنده ماندن حسین در تاریخ
قیام ایثارگرانه و عاشقانه برای زنده نگاه داشتن دین خدا و قربانی کردن مخلصانه ی تمام دارایی خویش در راه حضرت معبود، ترجیح مرگ با عزت بر زندگی ذلیلانه در چنگال شیطان صفتان، نثار جان خود و خویشان گرامی برای سعادتمند شدن مردمان در دو گیتی و بی نظیر بودن شکل جنایت های دشمن و نیز بی همتا بودن نوع جانبازی ها و غیرت ورزی های حسین و اصحابش، حسین را به سان “خون خدا” زنده و معشوق همیشه ی تاریخ کرده است.
صبوری های حسین در روز عاشورا برای نجات دین خدا و ارزش های اخلاقی و انسانی، آن گونه که حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید، فرشتگان را حیرت زده و گریان کرده است؛ صبوری هایی که در هیچ مردی از مردان تاریخ نمی توان سراغ گرفت.
قیام حسینی در نگاه و اندیشه اهل سنت
اکثر بزرگان و اندیشمندان اهل سنت نیز بر تبهکاری و ستمگری یزید حمله برده و بر درستی قیام حسین ابن علی علیه السلام تاکید ورزیده اند.
امام شافعی، ابن خلدون، سید قطب و آلوسی(مفسر بزرگ اهل سنت که از قضا گرایش های تند ضد شیعی داشته است) در زمره این اندیشمندان اهل سنت اند.
مرحوم اقبال لاهوری (اندیشمند اهل سنت و متوفای ۱۹۳۸ میلادی) فلسفه ی عاشورا را در حفظ آزادگی و گریز از بندگی طاغوت و غیر خدا می داند.
 وی می سراید:
در نوای زندگی سوز از حسین                اصل حریّت بیاموز از حسین
تا قیامت قطع استبداد کرد                        موج خون او چمن ایجاد کرد
بهر حق در خاک و خون غلطیده است        پس بنای «لا اله» گردیده است
خون او تفسیر این اسرار کرد                ملت خوابیده را بیدار کرد
تیغ را چون از میان، او برکشید                از رگ ارباب باطل، خون کشید
نقش «الاّ اللّه» بر صحرا نوشت                سطر عنوان نجات ما نوشت…
و اینک وظیفه ما
حسین، خود و فرزندان و یاران نازنین اش را فدای ماندگاری و پایداری صراط اقوم خداوندی و سعادت جاودانه ما کرده است. آیا اگر ما ندانیم و نفهمیم که او چرا کشته شد و خدای ناکرده بدانیم اما در عمل، پای بر فرمان الاهی و رهنمودهای حیات بخش قرآن و عترت پاک پیامبر نهیم، به حسین و خون او جفا نکرده ایم؟
آن که که بر حسین می گرید اما برای گذران معاشش دروغ می گوید، سینه می زند اما غیبت می کند و تهمت می زند، گریه می کند اما مردم از گزند دست و زبانش در امان نیستند، زنجیر می زند اما مال حرام می خورد، در سوگ حسین و یاران با وفایش غمگین است اما در به جای آوردن نماز و واجبات، کوتاهی می کند، به حسین و عباس عشق می ورزد اما حجاب و عفاف را عملا پاس نمی دارد، زنجیر می زند اما چشمانش به دنبال اندام و موی نامحرم است، در دسته های عزاداری حضور می یابد اما از ارتباط های نامشروع و حرام چشم نمی پوشد، درد مستمندان قلبش را به در نمی آورد و قدمی برای شاد کردن دل نیازمندی بر نمی دارد آیا به “خون خدا” و دست های بریده عباس و گلوی شکافته فرزندان حسین جفا نکرده است؟!
مولانا، آن گاه که دید برخی اهالی حلب، در روز عاشورا ، بدون توجه به فلسفه قیام حسینی، در عزای حضرت حسین مویه می کنند و شهادت عاشقانه و عارفانه ی او را در حد سافل نفلگی و کشتگی یک قربانی بی گریز تنهای تشنه فروکاسته اند و بر سر می زنند، بر آن ها بانگ بر آورد و شماتتشان کرد و گفت:
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان             ز آنکه بَد مرگی است این خوابِ گران
روحِ سلطانی ز زندانی بجَسْت              جامه چه درانیم و چو خاییم دست
چون‏ که ایشان خسروِ دین بوده اند          وقتِ شادی شد چو بشْکستند بند
سوی شادُرْوانِ دولت تاختند                 کُنده و زنجیر را انداختند
روزِ مُلک است و گَش و شاهنشهی       گر تو یک ذرّه از ایشان آگهی
ور نه ای آگه بَرو بر خود گِری                 ز آن‏ که در انکارِ نَقل و مَحشری
بر دل و دینِ خرابت نوحه کن                که نمی بیند جز این خاکِ کهن
ور همی بیند چرا نبْود دلیر                   پُشْتدار و جان سپار و چشم سیر
در رُخت کو از مَیِ دین فرّخی               گر بدیدی بحر کو کفِّ سخی
آن ‏که جُو دید آب را نکْند دریغ                خاصّه آن کاو دید آن دریا و میغ (۶)
گریه های عاشقانه و آگاهانه برای حسین و یارانش روزی مان و شهادت در راه خدا نصیب مان باد!
——————————————-
منابع:
۱- سید بن طاووس, اللهوف فى قتلى الطفوف, ص ۱۱
۲- طبرى، تاریخ الامـم والـمـلـوک، ج۶، ص ۱۹۶ و مرحوم شـیخ مـفـید، الارشاد، ص ۲۰۴
۳- طبرى، همان، ص ۲۲۹  و  ابـن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج۴، ص ۴۸
۴ طبرى، همان، ص ۲۰۰
۵- حسن بـن على بـن شعبـه، تحف العقول، ص ۲۴۵  و  طبـرى، همان، ص ۲۳۹
۶- مثنوی- دفتر ششم – ب ۷۹۵ به بعد

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>