اصلاح، سیاست اصولى امام علی (ع)

یکى از مشکلات اخلاقى جامعه که امام را سخت‏ به خود مشغول داشته بود، دنیاگرایى، رفاه طلبى و فزون خواهى اعراب فاتح بود. این امر چنان آنان را از خود بیخود کرده بود که مى‏ توان گفت، جنگ جمل محصول آن بود که امام حاضر نشد سهم طلحه و زبیر را از بیت المال بیش از دیگران بدهد

اصلاح، سیاست اصولى امام

امام رسالت اصلى خود را اصلاح مى‏دانست. دلیل این امر آن بود که او فردى پابند به دین و سنت ‏بود. افزون بر آن باید توجه داشت که امام اساسا توسط کسانى بر سر کار آورده شده بود که خلیفه پیشین را به دلیل فساد به قتل رسانده بودند و امید داشتند که خلیفه جدید به اصلاح خرابى‏ها بپردازد. تناسب هدف این گروه با شخصیت امام، یکى از دلایل اصلى رویکرد آنان به امام بود. سیاست‏ خلفاى پیشین توسعه فتوحات بود. این کار هم اسلام را گسترش مى‏داد و طبعا امتیاز مثبت‏ براى خلفا بود و هم جیب مردم را انباشته از درهم و دینار مى‏کرد.

اکنون امام باید خرابیهاى این دوره را جبران کند. این کار بسیار دشوار بوده و او را رو در رو با بسیارى از اشراف و متنفذان مى‏ کرد. در اینجا مرورى بر اقدامات اصلاحى امام خواهیم داشت. ابتدا باید توجه داشت که این اقدامات، دو قسمت‏ بود. بخشى با زبان و اقدامات اجتماعى آرام. اما بخش دیگر آن از طریق جنگ بود، آن هم با کسانى که حاضر به رعایت‏ حقوق حاکم مشروع جامعه نشده و سر به عصیان برداشته بودند. در اینجا به نمونه‏ هایى از قسمت نخست مى‏ پردازیم.

یکى از مشکلات اخلاقى جامعه که امام را سخت‏ به خود مشغول داشته بود، دنیاگرایى، رفاه طلبى و فزون خواهى اعراب فاتح بود. این امر چنان آنان را از خود بیخود کرده بود که مى‏ توان گفت، جنگ جمل محصول آن بود که امام حاضر نشد سهم طلحه و زبیر را از بیت المال بیش از دیگران بدهد. در چنین شرایطى امام، مصمم شد تا در طى خطبه‏ هاى خود در این باره به تفصیل سخن گفته و مردم را از دنیاگرایى پرهیز دهد. به همین قیاس، او طى نامه‏ هایى به عمال خویش آنان را از نشستن سر سفره‏ هاى رنگین که در دوره عثمان بسیار طبیعى شده بود نهى مى‏کرد. اگر کلمات امام درباره مذمت دنیا یکجا فراهم آید کتابى مفصل خواهد شد. (۱) نهج البلاغه مملو از این قبیل کلمات بوده و این حجم گسترده نشان مى‏دهد که امام در این باره اصرار خاصى داشته است. ارائه الگوى نمونه انسان با تقوى را در خطبه معروف به خطبه همام مى‏ بینیم. در برخى از خطبه‏ ها امام به صراحت مردم مخاطب خود را به دلیل دنیاطلبى سرزنش مى‏کند: یاد مرگ از دلهاى شما رفته است و آرزوهاى فریبنده جاى آن را گرفته. دنیا بیش از آخرت مالکتان گردیده و این جهان، آن جهان را از یادتان برده. (۲)

امام تبیین دین را در راس اقدامات اصلاحى خود قرار داده و کوشید تا با مطرح کردن سنت پیامبر(ص) و احیاى اصول و فروع فراموش شده دین، جامعه را به سمت اصلاح هدایت کند. آن حضرت در شرح فعالیتهاى خود براى اصلاح جامعه مى‏فرماید:

«الم اعمل فیکم بالثقل الاکبر و اترک فیکم الثقل الاصغر و رکزت فیکم رایة الایمان و وقفتکم على حدود الحلال و الحرام و البستکم العافیة من عدلى و فرشتکم المعروف من قولى و فعلى و اریتکم کرائم الاخلاق من نفسى‏»

آیا حکم قرآن را در میان شما جارى نداشتم و دو فرزندم را – که پس از من چراغ راه دینند – و خاندان پیامبر را که گوهران گزینند براى شما نگذاشتم. رایت ایمان را میان شما برجا کردم و مرزهاى حلال و حرام را برایتان جدا. از عدل خود لباس عافیت‏بر تنتان کردم و با گفتار خویش معروف را میان شما گستردم و با خوى خود نشان دادم که اخلاق گزیده چیست. (۳)

امام در سخنان خود بطور ماکد اشاره به عمل به کتاب خدا و سنت رسول دارد. این وفادارى امام به سنت رسول خدا صلى الله علیه و آله نکته مهمى در سیاستهاى اصلاحى آن حضرت است. در اصل او تخطى از سنت را یکى از علائم آشکار انحراف بلکه منشا انحرافات مى‏داند. زمانى که در همان روزهاى نخست، طلحه و زبیر از عدم مشورت امام شکایت کردند حضرت فرمود: به خدا که مرا به خلافت رغبتى نبود و به حکومت‏حاجتى نه: لیکن شما مرا به آن واداشتید و آن وظیفه را به عهده‏ام گذاشتید. چون کار حکومت‏به من رسید، به کتاب خدا و آنچه براى ما مقرر نموده و ما را به حکم کردن بدان امر فرموده نگریستم و از آن پیروى کردم. و به سنتى که رسول خدا صلى الله علیه و آله نهاده است و بر پى آن رفتم. نیازى نداشتم تا در این باره از شما و جز شما نظر خواهم. (۴) امام در درگیرى خود با عثمان درباره محرم شدن به عمره در ایام حج و یا محرم شدن به عمره و حج‏با هم، درباره رعایت‏سنت رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «ما کنت لادع سنة رسول الله صلى الله علیه وآله و سلم لاحد من الناس‏»، من بخاطر هیچ کس سنت آن حضرت را رها نمى‏کنم. (۵) یک سال از سالهایى که عثمان در منى نمازش را تمام مى‏خواند، مریض شد. در آنجا از امام خواست تا به جاى او نماز بخواند امام فرمود: اگر او نماز بخواند همچون پیامبر صلى الله علیه و آله خواهد خواند. عثمان گفت: خیر، همانطور که من نماز مى‏خوانم. امام درخواست او را رد کرد. (۶) امام خود مى‏فرمود: اگر من از میان شما غایب شوم چه کسى هست که به این سیره در میان شما عمل کند. (۷)

مطرف بن عبدالله مى‏گوید: همراه عمران بن حصین (که از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله بود) پشت‏سر امام على (علیه السلام) نماز مى‏خواندم. پس از پایان نماز، عمران دست من را گرفت و گفت: لقد صلى صلاة محمد، و لقد ذکرنى صلاة محمد صلى الله علیه و آله. او همانند نماز پیامبر صلى الله علیه و آله نماز خواند. او مرا به یاد نماز پیامبر صلى الله علیه و آله انداخت. (۸) ابوموسى اشعرى نیز که در بدو ورود امام به کوفه، پشت‏سر امام نماز خواند گفت: «ذکرنا على بن ابى‏طالب صلاة النبى صلى الله علیه و آله‏»،على (علیه السلام) با نماز خود ما را به یاد نماز پیامبر انداخت (۹) احیاى سیره پیامبر صلى الله علیه و آله براى سیاسیتهاى اصلاحى امام بسیار مهم بود. اصحاب خالص امام نیز این حقیقت را درک مى‏کردند. عمار درباره اقدامات سازنده امام مى‏گفت: «لو ان علیا لم یعمل عملا و لم یصنع شیئا الا انه احیا التکبیرتین عند السجود لکان قد اصاب بذلک فضلا عظیما». اگر على هیچ کارى جز زنده کردن دو تکبیر در وقت‏بلند کردن سر از سجده نکرده باشد به خاطر همین کار به فضل بزرگى دست‏یافته است. (۱۰)

امام در برابر سیاست عدم کتابت‏حدیث، از سوى عمر و عثمان، بر فراز منبر اعلام فرمود: کسانى که مایل هستند تا علم را بنویسند کاغذ و قلمى فراهم آورند. حارث اعور وسایل نوشتن را فراهم کرد و آنچه را حضرت نقل مى‏کرد مى‏نوشت. (۱۱) بعد از آن حضرت امام حسن (علیه السلام) نیز به فرزندانش توصیه مى‏فرمود تا حدیث پیامبر صلى الله علیه و آله را بنویسند. (۱۲) توجه داریم که امام على (علیه السلام) خود احادیث رسول خدا صلى الله علیه و آله را مى‏نوشت. پس از آن حضرت دفاتر آن حضرت در دست اهل بیت‏بوده و مرتب از «کتاب على‏» حدیث‏براى شیعیان نقل مى‏فرمودند. (۱۳)

دیدیم که در زمان خلیفه دوم در کنار جلوگیرى از کتابت‏حدیث قصه خوانان اجازه یافتند تا در مسجد براى مردم قصص یهودى را درباره انبیاء پیشین و رهبانان مسیحى نقل کنند. امام على (علیه السلام) در کنار رواج کتابت‏حدیث، با پدیده قصه‏خوانى برخورد کرده از قصه خوانى به شدت نهى کرد. امام در اصل با نقل آثار یهودیان مخالف بود. از آن حضرت نقل شده است که فرمود: هر کس از پیشینیان کتابى دارد از بین ببرد. (۱۴) آن حضرت درباره کسى که قصه حضرت داود (علیه السلام) را با اوریا از منابع یهودى نقل کرده بود، برخورد کرده و فرمود: اگر کسى آن را نقل کند، او را حد خواهم زد. (۱۵) مى‏دانیم که در این حکایت دروغین به حضرت داود، نسبت قتل عمد و زنا داده شده است. زمانى که آن حضرت به بصره آمد، قصه‏خوانان را از مسجد بیرون کردند. (۱۶) بعد از آن حضرت امام حسن (علیه السلام) نیز از قصه خوانى نهى کردند. (۱۷) امام سجاد (علیه السلام) نیز حسن بصرى را که زمانى قصه خوان بودند از این کار نهى کردند و او نیز پذیرفت. (۱۸)

امام در یکى از نخستین خطبه‏هایش فرمود: «و انى حاملکم على منهج نبیکم صلى الله علیه و آله‏» من سنت پیامبر صلى الله علیه و آله را در میان شما پیاده خواهم کرد (۱۹) یکى از دلایلى که سبب شده تا توصیف شخصیت و اخلاق رسول خدا صلى الله علیه و آله بیش از همه اصحاب از زبان امام على (علیه السلام) در متون تاریخى باشد، همین است که امام بیش از همه پیرو منش و روش آن حضرت بود. به همین دلیل از آغاز تمامى حرکات پیامبر صلى الله علیه و آله را به ذهن خود سپرد و بعدها به شیواترین کلمات به توصیف شخصیت آن حضرت پرداخت. (۲۰)

حسن بصرى در پاسخ کسى که از او درباره امام سوال کرده بود گفت: «اراهم السبیل و اقام لهم الدین اذا اعوج‏» راه را به مردم نمایاند و زمانى که دین به کجى گراییده بود، آن را راست کرد. (۲۱) این سخن حسن، بسیار سنجیده و دقیقا مطابق با سیاستى است که امام در دوران خلافت از خود نشان داده است. شاعر دیگرى خطاب به امام چنین سرود:

اوضحت من دیننا ما کان مشتبها جزاک ربک عنا فیه احسانا (۲۲)

ابوذر در توصیف امام مى‏گفت: على رزالدین، على قوام دین است. (۲۳) امام خود در تطبیق سیره خود با سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله اصرار داشت. درباره برخورد خود با اهل بصره، بعد از جنگ جمل فرمود: من همانند سیره پیامبر صلى الله علیه و آله در برخورد با مردم مکه، با اهل بصره برخورد کردم. امام یکى از وظایف «امام‏» را احیاى سنت‏یاد کرده است. (۲۵) در جاى دیگرى بهترین بنده خداوند را (۲۴) امام عادلى مى‏داند که در کار احیاى سنت مى‏کوشد، همان طور که شرورترین بندگان خدا را امام ظالمى مى‏داند که سنت را از بین مى‏برد. (۲۶) بطور کلى امام على (علیه السلام) از مفهموم بدعت پرهیز جدى داشته و از جمله مى‏فرماید، همراه پیدایش هر بدعتى سنتى از میان خواهد رفت. (۲۷) امام دو نکته را به عنوان وصیت‏خود مطرح مى‏کند یکى شرک نورزیدن به خدا و دیگرى: ضایع نکردن سنت پیامبر صلى الله علیه و آله (۲۸) آن حضرت منافقان را کسانى مى‏داند که در دریاى فتنه غور کرده، بدعتها را بکار گرفته و سنتها را کنار گذاشته‏اند. (۲۹) اولیاى خداوند را نیز کسانى مى‏داند که: یحیون سنن الله و سنن رسول، سنتهاى خدا و رسول را احیا مى‏کنند. (۳۰) امام مردم را دو دسته مى‏داند: متبع شرعة و مبتدع بدعة (۳۱) این جملات و نظائر آنها در نهج البلاغه ذهنیت قوى امام را در زمینه پیروى از سنت و پرهیز از بدعت نشان مى‏دهد. این موضوع، درست در برابر کسانى بود که لااقل در مواردى بدعتهایى را ایجاد کرده و وقتى به آنها اعتراض مى‏شد مى‏گفتند: اگر هم بدعت است‏بدعت‏خوبى است.

امام در امر دین به هیچ صورتى حاضر به مداهنه نبود و خود مى‏فرمود: والله لاادهنت فى دین، به خدا سوگند من هرگز در کار دینم مداهنه نکردم. (۳۲) یکبار شخصى از بنى اسد را براى حد نزد امام آورند. بنى اسد از امام خواستند تا از اجراى حد صرفنظر کند. آن حضرت فرمود: شما از من چیزى را که در اختیار من باشد نخواهید خواست جز آن که به شما خواهم داد. آنان راضى بیرون آمدند. امام حد را بر آن شخص جارى کرد و فرمود: این کار از آن خدا بوده و در اختیار من نبود که آن را به شما دهم. (۳۳)

امام درباره نقش خود در هدایت امت فرمود: اى مردم! من اندرزهایى را که پیامبران به امتهایشان دادند بر شما راندم و آنچه را اوصیا به پس از خود رساندند، رساندم، شما را با تازیانه – موعظت – ادب کردم نپذیرفتید، و با – سخنانى – که از نافرمانى‏تان بازدارد، خواندم فراهم نگشتید. شما را به خدا! آیا امامى جز من را توقع دارید تا با شما راه درست را بپیماید و شما را به راه راست ارشاد کند؟ (۳۴) و ایضا درباره خود مى‏فرمود: همانا من میان شما همانند چراغم در تاریکى آن که به تاریکى پاى گذارد از آن چراغ روشنى جوید و سود بردارد. (۳۵)

به هر روى امام ، آن چنان در اجراى دقیق سنت رسول خدا صلى الله علیه و آله اصرار داشت که حتى مى‏کوشید تا تمامى حرکات و سکناتش شبیه رسول خدا صلى الله علیه و آله باشد. وقتى به امام اعتراض شد که چرا در مسجد به مردم غذاى خوب مى‏دهد اما خود در خانه نان با سبوس مى‏خورد، امام با گریه پاسخ داد: به خدا سوگند، هرگز ندیدم در خانه پیامبر صلى الله علیه و آله نان بدون سبوس باشد. (۳۶) معناى این سخن آن بود که امام مى‏کوشید غذایش نیز همان غذایى باشد که رسول خدا صلى الله علیه و آله داشته است.

پى نوشتها:

(۱)شمارى از آنها را زمخشرى در ربیع الابرار ج ۱، ص ۴۱ به بعد آورده است.

(۲)نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳٫

(۳)همان، خطبه ۸۷٫

(۴)همان، خطبه ۲۰۵٫

(۵)تاریخ المدینة المنوره، ج ۳، ص ۱۰۴۴ – ۱۰۴۳٫

(۶)الامالى فى آثار الصحابه، ص ۵۰٫

(۷)المصنف، عبدالرزاق ج ۱۰، ص ۱۲۴٫

(۸)انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۸۰٫

(۹)تاریخ الکبیر، بخارى،ج ۴، ص ۳۳; الغدیر، ج ۹ ص ۶۶، ج ۱۰، ص ۲۰۱٫

(۱۰)انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۷۹; المصنف، ابن ابى‏شیبه، ج ۱، ص ۲۰۴ (چاپ هند)

(۱۱)تقیید العلم، ص ۹۰، ربیع الابرار، ج ۳، صص ۲۲۶، ۲۹۴ ; تاریخ بغداد، ج ۸ ص ۵۳۷; التراتیب الاداریه، ج ۲، ص ۲۵۹ ; طبقات الکبرى، ج ۶، ص ۱۱۶٫

(۱۲)ترجمه الامام الحسین (علیه السلام) ابن سعد، ص ۱۵۶٫

(۱۳)درباره موضوع «کتاب على باملاء النبى(ص) استاد احمدى میانجى تحقیق مبسوطى در کتاب «مکاتیب الرسول‏» انجام داده و مواردى را که ائمه معصومین از کتاب على(ع) حدیث نقل کرده‏اند استخراج فرموده‏اند.

(۱۴)جامع بیان العلم و فضله، ج ۱، ص ۷۲٫

(۱۵)مجمع البیان، ج ۸، ص ۴۷۲٫

(۱۶)قوت القلوب، ج ۲، ص ۳۰۲; وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۵۱۵، التهذیب، ج ۲، ص ۴۸۶; الکافى، ج ۲، ص ۳۱۲; نثر الدر، ج ۱، ص ۳۱۲; اخبار اصبهان، ج ۱، ص ۹۸٫

(۱۷)تاریخ الیعقوبى، ج ۲، صص ۲۲۸ – ۲۲۷٫

(۱۸)وفیات الاعیان، ج ۱، ص ۷۰، درباره مواضع سایر امامان نکته: پژوهشى در نقش دینى و اجتماعى قصه خوانان در تاریخ اسلام، صص ۱۱۷ – ۱۱۱، قم ۱۳۷۰٫

(۱۹)شرح نهج البلاغه، ج ۷، ص ۳۶٫

(۲۰)یک نمونه مفصل آن را ببینید در: نهج السعاده، ج ۱، صص ۷۹ – ۷۴ و مصادرى که در آنجا آمده است. ما منابع دیگرى را در جلد نخست کتاب، ذیل بحث: نقش تاریخى رسول خدا(ص) آوردیم.

(۲۱)المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۱۲، ص ۸۳٫

(۲۲)نقض، ص ۴۹۶; تحف العقول، صص ۳۴۲ – ۳۳۸; مسند الامام الهادى، ص ۲۰۷; بحارالانوار ج ۳۸ ص ۲۴۵٫

(۲۳)الفائق فى غریب الحدیث، ج ۲، ص ۱۰۸٫

(۲۴)انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۷۳٫

(۲۵)نهج البلاغه خطبه ۱۰۵٫

(۲۶)همان، خطبه ۱۶۴٫

(۲۷)همان، خطبه ۱۴۵٫

(۲۸)همان، خطبه ۱۴۹٫

(۲۹)همان، خطبه ۱۵۴٫

(۳۰)همان، خطبه ۱۹۲٫

(۳۱)همان، خطبه ۱۷۶٫

(۳۲)نهج السعاده، ج ۲ ص ۵۳۷٫

(۳۳)ربیع الابرار، ج ۱، ص ۵۳۰٫

(۳۴)نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲٫

(۳۵)همان خطبه ۱۸۷٫

(۳۶)انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۸۷٫

سایت شهید آوینی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>