آیا فهم قرآن آسان است؟

بسم الله الرحمن الرحیمبى شکّ قرآن کتابى است الهى و آسمانى(ذلِکَ الکِتبُ لارَیْبَ فِیهِ)(۱)

 کتابى است خواندنى (قرآن)(۲)

کتابى است که حق را از باطل جدا مىسازد (فرقان، فصل)(۳)

و فراموش شده ها را به یاد مىآورد(ذکر، تذکره، ذکرى) (۴)

 درمان همه بیماریهاى اخلاقى و فکرى و حتّى جسمى جامعه بشرى است(شفاء)(۵)

و جبران کننده همه کمبودها است (رحمت) (۶)

و راهنما و راهگشاى مؤمنین و متّقین مىباشد(هدى، هادى) (۷)

و خود هم ظاهر و هم مُظهِر همه حقایق عالم وجود است (نور)(۸)

رابطه بین خالق و مخلوق و ریسمانى ناگسستنى (حبل)(۹)

و روشنگر همه اسرار هستى(مبین، بیان، تبیان)(۱۰)

و حافظ مرزهاى عقیده و ایمان (قیّم)(۱۱)

و حاوى بینش ها از جانب خداوند(بصائر)(۱۲)

و مشتمل بر علوم و حکمتهاى متعالیه است(حکیم)(۱۳)

کتابى است بزرگ و بلند مرتبه و با برکت (عظیم، علىّ، مبارک) (۱۴)

و شکوهمند و گرامى و با کرامت(عزیز، کریم، مجید)(۱۵)

و حقیقتى است بطلان ناپذیر (حق)(۱۶)

و بالاخره نشانه اى است از خداوند و معجزه و شاهد صدقى است براى پیغمبر صلى الله علیه واله (برهان)(۱۷)

و ناظر و حاکم بر همه کتب آسمانى(مُهَیمِن)(۱۸)

کتابى با این اوصاف، کتاب عادّى و معمولى نیست و نمىتواند باشد زیرا این کتابى است که باید بر مغزهاى اندیشمندان جهان و دلهاى مردم باایمان تا روز قیامت حکومت کند و شگفتیهاى آن باید همه نوابغ  روزگار را به حیرت وا دارد

شخصى از امام صادق علیه السلام سؤال کرد:

« ما بالُ القُرْآنُ لا یَزدادُ عَلَى النَشر و الدَّرسِ الاّ غضاضةً؟

فَقال: لأنَّ الله تَبارَک و تَعالى لَم یَجْعَلهُ لِزَمَانٍ دوُنَ زَمانِ، و لا لِناسٍ دوُنَ ناسٍ، فَهو فِى کُلِّ زَمَان جَدیدٍ، وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ الَى یَومِ القِیامَةِ(۱۹)».

به چه جهت قرآن هرچه بیشتر منتشر و تدریس مىشود، بر تازگى او افزوده مىشود؟

حضرت فرمودند: زیرا خداوند این کتاب را براى زمان خاصّ و مردم خاصّى نازل نفرموده، این قرآن تا قیامت در هر زمان و نزد هر قومى تازگى دارد.

و این معجزه باقیه در صورتى مىتواند تازگى خود رابراى هر قوم و ملّتى حفظ کند که در هر زمان مردم به موازات پیشرفت علم و رشد تمدّنها از قرآن حقایقى را دریافت کنند که مردم پیشین از آن حقایق آگاهى نداشته اند.

روى این اصل در هیچ زمانى مردم نمىتوانند اظهار کنند که همه معانى و اسرار قرآنى را درک کرده اند. بى جهت نیست که مولاى متقیان امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد قرآن مىفرمایند:

« و بَحْراً لا یُدْرَکُ قَعْرُهُ»(۲۰).

قرآن دریایى است که به عمق او نمىتوان رسید.

اگر قرآن همانند کتاب اوّل ابتدایى ساده و همه کس فهم بود، مردم در برداشت از قرآن اختلاف پیدا نمىکردند و هرکس براى اثبات حقانیت خویش از قرآن استفاده نمىکرد. ما مىبینیم شیعه و سنّى، اشعرى و معتزلى و غیرهم، هر کدام آیات قرآن را سند افکار و عقاید خویش مىدانند با اینکه در میان هر فرقه دانشمندان بزرگ ومغزهاى متفکّرى وجود دارند. رمز این اختلاف همان است که حضرت على علیه السلام به عبدالله بن عبّاس فرمودند:

« لا تُخاصِمهُمْ بِالقُرآنِ فَانَّ القُرآنَ حَمّالٌ ذو وجوهٍ»(۲۱).

به وسیله قرآن با مخالفین مبارزه نکن، زیرا قرآن چند پهلو است و ممکن است یک جمله یا یک کلمه از کلمات آن داراى احتمالات متعدّده باشد( و إذَا جاءَ الإحتِمالُ بَطَلَ الإستِدلالُ).

ممکن است گفته شود که قرآن کریم که جهت هدایت مردم نازل شده نباید آنچنان پیچیده و مشکل باشد که عامّه مردم نتوانند استفاده کنند، ولى جواب این است که در زمان خود رسول اکرم صلى الله علیه واله، آن حضرت به صرف تلاوت قرآن اکتفا نمىکرده و با آنکه قرائن خارجى در فهم آیات قرآن بسیار مؤثر بود، در عین حال آن بزرگوار قرآن را به مردم تعلیم مىداد.

در آیات قرآن مىخوانیم:

هُوَ الّذِى بَعَثَ فِىالأمیِّیِّنَ رَسوُلاً مِّنْهُمْ یَتْلوُا عَلَیْهِمْ ءایتِهِ و یُزَکِّیهِمْ و یُعَلِّمُهُمُ الکِتبَ و الحِکْمَةَ و إن کانوُا مِن قَبلُ لَفى ضَلالٍ مُّبینٍ

(۲۲).  

در این آیه مى فرماید: پیغمبر اکرم صلى الله علیه وا له کتاب و حکمت را به آنها تعلیم مىداد، اگر قرآن کتابى ساده و همه کس فهم بود تلاوت آیات آن براى مردم کافى بود، ولى مىبینیم پس از تلاوت نوبت به تعلیم مىرسد.

پیغمبر اسلام که اوّلین معلّم و مفسّر و مبیّن قرآن بود، عترت پاک خود را پس از خود، همچنان که در امر خلافت معرّفى کرد، براى امور فرهنگى و علوم دینى نیز به جاى خود منصوب فرمود و با جملاتى مانند:

«أنا مدینَةُ العِلمِ و عَلىُّ بابُها فمَنْ أرادَ المدینةَ فَلیَأت الباب»(۲۳)

، به مردم اعلام کرد کسانى که مایلند از علم من استفاده کنند، کلید خزینه علم من على است و راه ورود به کشور پهناور علم من على است و از دریچه علم على باید به علم من واقف شوند

براى توضیح بیشتر ناچاریم از ذکر یک مثال:

قرآن همچون داروخانه ایست که هزاران نوع داروى شفا بخش در آن موجود است که هریک  درمان دردى یا دردهایى است.

طبعاً این داروخانه با این سرمایه عظیم به دکترى متخصّص نیازمند است که همه داروها را بشناسد و خاصیّت و أثر هر یک را بداند و به مقدار و زمان مصرف هر کدام آگاهى داشته باشد تا بتواند به خواسته هاى هر بیمارى جواب مثبت بدهد، حال اگر یک انسان ناآگاه وارد این داروخانه شد، گرچه ظاهراً همه داروها را مىبیند ولى چگونه ممکن است به هر بیمارى، آنچه را که نیاز دارد بدهد و خواسته همگان را به طور صحیح تأمین کند؟!

حتّى اگر فردى امّى دارویى را به بیمارى داد و اتّفاقاً بیمار شفا یافت، شرعاً و قانوناً مسئول است و عقلاى عالم او را ملامت مىکنند.

ما به وضوح مشاهده مىکنیم در قرآن در آیات زیادى امر به نماز شده و کیفیّت آن مطرح نشده است. امر به زکات شده و حدّ و نصاب و مقدار پرداخت آن ذکر نشده است. حلّیت بیع مطرح شده ولى شرایط صحّت آن یادآورى نشده است. حرمت ربا به طور کلّى تصریح شده ولى از استثناءات آن سخنى به میان نیامده و …

پیغمبر اسلام است که باید آنها را تبیین و توضیح بدهد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>